خرید بک لینک

سریع سوار می شود. در ازدحام و شلوغی ترافیک او متین و آرام است. با اینکه لباسهایش کهنه است ، اما سرو وضع مرتبی دارد . دراولین نگاه خطوط غم درچهره جوانش بسادگی قابل تشخیص است.

- از سر کار می آئی ؟

- - بله

- - الان که خیلی زوده ، مگه تا ساعت چهار کار می کنی؟

- -کار ما ساعت نداره ، همیشگی هم نیست. هر وقت کار باشه خبرمون میکنند. ... رو تابلو تبلیغاتی کار می کنیم.

- روزی نوزده تومان . هر روز که کار کنیم حقوق داریم . کار همیشگی نیست . گفتم که هر وقت باشه خبرمون میکنن.

- می پرسم : این چه جور کاریه ؟ بیمه ، مرخصی ، اضافه کار ؟

- مثل اینکه چیزغریبی می شنود. راجع به قوانین کار برایش صحبت می کنم . از سخنان من احساس امنیت و آرامش می کند و بسادگی به من اعتماد می کند ، تازه درد دلش شروع می شود.: "با پدر زنم در یک اطاق زندگی می کنیم پدر زنم ماشین شور است . غیر از زن من دوتا بچه دیگر دارد . چهار سال است به تهران آمده ام . اول تو یک کارگاه سفال سازی کار می کردم .سفال های تزئینی . موقع برش سفال ، یک قطعه سفال به چشم من پرید و چشمم ناقص شد. چند بار تا حالا عمل شده است . اما هنوز دید ندارد . پول عمل اولی را صاحب کار داد . اول فکر می کردم چه کارفرمای خوبی ولی بعد متوجه شدم چون از شکایت من می ترسید ، مثلا مرا مداوا کرد . در واقع مرا فریب داد تا رضایت بدهم. حالا هم بازباید عمل کنند. چند میلیون می خواهند. من چنین پولی ندارم .

- - اینجا که کار میکنی بیمه نیستی ؟

- - من اول نمی دانستم بیمه چیست . اما با بقیه که صحبت کردم . فهمیدم کارگر می تواند بیمه شود. اما اینجا اگر صحبت بیمه کنیم ، از کار اخراج می شویم . البته اخراجی که وجود ندارد دیگر برای کار سراغمان نمی آیند.

- شرکت مال .... است. به هیچ کس رحم نمی کند . اگر ازت خوشش نیاید. کار بهت نمی دهد. کار روی بورد های تبلیغاتی بزرگ . کار ما پر از حادثه است.کار کردن در ارتفاع بدون هیچ ایمنی و احتمال سقوط وپرت شدن به خیابان . در هوای گرم تابستان و سرمای زمستان هیچ حمایت و امنیتی نداریم. نه امنیت شغلی نه امنیت جانی . تازه این کار هم به کمک آشنا و سفارش و خواهش و التماس پیدا کردم. و گرنه بیکاری و خانه نشینی است.

- به مقصد می رسیم . برای کرایه یک اسکناس دو هزار تومانی به من میدهد . با دلسوزی نمی خواهم ازش کرایه بگیرم . و بهانه می آورم که پول خورد ندارم . قابل ندارد. اما گویا خوب نقش بازی نکرده ام. زیر بار نمی رود و اصرار دارد که کرایه بدهد وقتی دوباره حالت ترحم ودلسوزی مرا می بیند . برافروخته می شود. به طوری که حتی نمی خواهد بقیه پولش را پس بگیرد.

- کرایه را حساب می کند و میرود من تنها می مانم با خشم از ظلم ، و کینه از ظالم.

- دراین جامعه پر از تزویر ، طبع بلند او بر ترحم من غالب می شود. آن دختر فداکارچه خوب گفته است.

" کسی که ترحم می کند خودش بیشتر قابل ترحم است."

برچسب: نویسنده: هستی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 12:16

صفحه بندی