ابوتراب - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 17:07
 پیش از داستان چند ماهی بود که بعلت زخم های زندگی ؛ شبها نمیتوانستم خوب بخوابم . و در رختخواب غلط میزدم و خوابم نمیبرد .فکر و خیال بی پایان ، عقاب خیال من رام نبود و به آشیانه های غریب سر میزد . و نمیگذاشت بخوابم شبی بطور اتفاق این پرنده سرکش به کوچه ها و خانه های کودکی من رفت . یاد  قیال و قال کودک...
دهر - تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 17:07
نیکی و بدی که در نهاد بشر است . شادی و غمی که در فضا و قدر است ببا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از نو هزار بار بیچاره نر است.
آرام - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
آرام و قرار نداره . طاقت نمیاره چند لحظه جائی بند بشه . تلفن زنگ میزند . روزنامه را تو هوا ول میکنه و سریع از اطاق میزنه بیرون . امان نمیده که زنگ دوم بخوره ، میپره روی مبل و گوشی را میقاپه ، بچه ها هرکدام گوشه ای مشغولند . سپیده از درس و کتابش
خودسانسوری - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
برخی حرف ها هستند که بیان آنها احتیاج به شهامت و شجاعت دارد. ظاهرا به نظر می آید ، از نوعی حرف خاص ویا خلاف قوانین اجتماعی ، و یا گناه و انحراف صحبت می کنیم . اما منظور من نظرات اقتصادی و اجتماعی هست که باعث رشد و تعا لی و تکامل انسان و جامعه بش
کلاه - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
ساده دلی شاکی بود : چقدر کلاه بخرم . هر وقت و بی وقت کلاهم را بر می دارند . رندی گفت شاکی نباش ، این روزا کسانی هم که کلاه سرت بذارن فراوانند.
هیزم شکن - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
نقل است... هیزم شکن تبر میزد برتنه ی درخت ....درخت از مرگ و از افتادن نمی ترسید نگرانیش از این بود که پرنده ای که سال پیش کوچ کرده بود ، روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد.
بازمیگردیم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
صدایی از عرش ، سخنی از عاشق سرگشته ، قلندر یک لا قبا حافظ شیرین سخن : مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود ، زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکنته کرده ام تحقیق دریغ و دردکه نا این زمان ندانستم که کمیای سعادت رفیق بود رفیق بیاکه توبه زلعل نگار و خنده ی جام ح...
نقاشی - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
انوقت ها هرکس دیپلم میگرفت رد خور نداشت ، که معلم میشد. وهر کلاسی که معلم نداشتن با اینها پرش میکردند .یک آدم حیف نون بیسواد هم معلم خط و نقاشی ما بود. خیلی سعی میکرد با لحجه تهرانی صحبت کند . اما استعداد تقلید هم نداشت. و کلاس او سراسر هر و کر و خ
آب در لانه مورچگان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
کت هرچه به زنگ آخر نزدیک میشد ، اضطراب و نگرانی من بیشتر میشد ، از مدرسه تا خانه ، اول یک سرازیزی بود که به دکان ابول میرسید ، از آن به بعد قوز اصلی بود .این کوچه لعنتی ، سگ جهانگیر مثل اینکه قاتل جفتش را پیدا کرده ، گوش ها را نیز میکرد ، و به من ز
تماشاگه راز - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:24
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد.
اسباب دل غشه - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:41
حرف نشخوار آدمیزاد است. حرف ارزش و قیمتی ندارد. کسی به آن توجه نمی کند. اما اگر نوشته شود ارزش پیدا می کند سند است نمی شود منکر آن شد. این روزها، برای کی حرف بزنی ؟ کو همدم و رفیق . رفیق مال قدیم بود . مال قصه و کتاب . مردم این قدرگرفتارند که حوصله این چیزها را ندارند . آنها هم که ذوقی دارند، انقدر ...
لحظه ای آرامش - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 12:50
آرام و قرار نداره . طاقت نمیاره چند لحظه جائی بند بشه . تلفن زنگ میزند . روزنامه را تو هوا ول میکنه و سریع از اطاق میزنه بیرون . امان نمیده که زنگ دوم بخوره ، میپره روی مبل و گوشی را میقاپه ، بچه ها هرکدام گوشه ای مشغولند . سپیده از درس و کتابش غافل شده وبا گوشی اش ور می رود . پیام سرش توی درس و مشق...
پرواز - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 12:50
رینت ، لباس ها ، پالتو ، انگشتری و دگمه سردست، کراوات ، عینکش را توی صندوق نگه داشته و گاه و بیگاه هروقت دلش تنگ می شود میرود سراغ آنها . هرچیزی توی خانه که به او مربوط می شود ، زینت را منقلب می کند.اشک هایش جاری می شود و زیر لب زمزمه می کند : کجائی پسر ؟ بی وفا کجا رفتی ؟ رفیق نیمه راه و شانه هایش ...
برگ خزان - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 12:50
رهایم نکن .... نه من رهایت نکردم ، خودت میگریزی.... کاری از دست من برنمی آید. نترس ،این سرنوشت محتوم ماست. برگ سوخته رقصان بر بال باد ... آزاد از بند .. . سوار برعشوه نسیم ... سنگین با وقار ...رو اسفالت خیابان مینشست . هنوز گرمای آغوش مادربه او زندگی می بخشید .و هرگز نمیدانست این یک رقص سقوط است . ز...
کذار از رنجها تقویم تارخ - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
550سال قبل از میلاد می گویند : آستیاک یا آژیدهاک آخرین پادشاه سلسله مادها به انتقام آنکه هارپاک خلاف فرمان عمل کرده و نوه دختری آستیاک را به قتل نرسانیده بود . دستور داد پسر سیزده ساله هارپاک را سر بریدند. و از گوشت بدن آن طفل معصوم خوراکی
بازیگر دهر این چنین جام لطیف ..... - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
- عبدالرئوف شاید هفتاد سال داشته باشد. لک های قهوه ای و تیره پوست صورتش نشانه از تحمل آفتاب دشت ها و گند مزارهای اقلیم هرا ت است.. عبدالرئوف با هیکل تکیده و لاغر ، صورت استخوانی پر خط و چاله هر روز کنار بساط کوچک جوراب ...جلو بیمارستان حا ضر ا
کسی که ترحم میکند ، خودش بیشتر قابل ترحم است. - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
سریع سوار می شود. در ازدحام و شلوغی ترافیک او متین و آرام است. با اینکه لباسهایش کهنه است ، اما سرو وضع مرتبی دارد . دراولین نگاه خطوط غم درچهره جوانش بسادگی قابل تشخیص است. - از سر کار می آئی ؟ - - بله - - الان که خیلی
خاله جونه امیر محمد - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
این عکس را دیدی ؟ - آره کیه؟ خاله ام است ؟ - کدوم؟ همون که مزون داره . دماغش را دیدی ؟ خوب شده؟ - آره چه خوشگله . ماشالاه چه کشیده شده تازه عمل کرده . با مامانم با هم عمل کردن. نوک دماغش گوشت بود پوس نداشت برا همین خوب شده . آخه ما یه دکتر فامیلی داریم . همه فامیل را عمل کرده . میخوای شمارش را بدم؟
آموزش فلسفه - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
چقدر تو گوشش خوندم . تشویق اش کردم : که داداش سایت خوبیه ، یه سری بش بزن گفت : ای آقا این روزا با این همه شبکه اجتماعی جور واجور فانتزی ، کی حال داره به این سایت های اتو کشیده سربزنه حرف های این ها مال تو قصه و کتابه ، از یه طرف میگن پند و توصیه و ا
مغزشون هنگ مینه - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 12:16
با حالت عصبی وارد شد. خیلی برافروخته بود.آرام و قرار نداشت . با شخص غایبی حرف می زد و مرتب تحکیم و تحکم می کرد. گفتم : چیه ؟ چته استاد؟ گفت از دست این نسل راحت طلب تن پرور و بی خیر وبرکت .. یادم آمد که استاد دفعه قبل هم از دست شاگردانش