برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
نیکی و بدی که در نهاد بشر است . شادی و غمی که در فضا و قدر است ببا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از نو هزار بار بیچاره نر است.
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
ساده دلی شاکی بود : چقدر کلاه بخرم . هر وقت و بی وقت کلاهم را بر می دارند . رندی گفت شاکی نباش ، این روزا کسانی هم که کلاه سرت بذارن فراوانند.
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
نقل است...
هیزم شکن تبر میزد برتنه ی درخت ....درخت از مرگ و از افتادن نمی ترسید نگرانیش از این بود که پرنده ای که سال پیش کوچ کرده بود ، روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد.
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
صدایی از عرش ، سخنی از عاشق سرگشته ، قلندر یک لا قبا
حافظ شیرین سخن :
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود ، زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکنته کرده ام تحقیق
دریغ و دردکه نا این زمان ندانستم
که کمیای سعادت رفیق بود رفیق
بیاکه توبه زلعل نگار و خنده ی جام
حکایتی ست که عقلش نمیکند تصدیق....
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی
برچسب:
نویسنده: هستی کاظمی